عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
59
زبدة التواريخ ( فارسى )
امير سعيد خواجه [ 1 ] و امير مضراب بهادر وظيفه دعا و ثنا به تقديم رسانيده در آن حضرت عرضه داشته كه اگر كسى سر از ربقه پادشاهى بتابد و حقوق عاطفت و رعايت ولينعمت خود را فراموش كند ، بر همگنان واجب و لازم باشد كه در رفع او سعى نمايند و در تعريك « 1 » او « باقصى غاية الامكان » بكوشند و بندگى حضرت فكر فرمايد كه هيچ آفريده با اين خاندان سلطنت كه عقد ايامش از انفصام « 2 » مصون باد و توالى شهور عوام به دوام مقرون ، اين جرأت و جسارت كه سلطان على سبزوارى نمود ننموده [ كه ] چنگ در فتراك « 3 » جنگ زد و خود را در ورطه مقاومت [ 2 ] بندگان دولت انداخت و چون در حباله « 4 » بطش « 5 » افتاد كمند قبض به دو محيط شد ، به انواع حيل فرار نمود و هيچ كس با بندگان اين درگاه امكان آن تهور در خاطر نگذرانيده و همچنان بر سر اصرار و تمردست و پناه بدين آستانه آورده ، اگر او جزا و سزاى بغى و طغيان خود نيابد ، در هر گوشهئى فضولى [ ديگر ] در ديگ دماغ سوداى فاسد پختن گيرد . اگر او را به صورت اجازت بندگى حضرت بدين بندگان سپارد ، به عزت سلطنت موافقتر باشد ، و الا اين بندگان خود تا او را به دست نياورند ، بازنخواهند گشت . ملتمس ايشان به اجابت مقرون گشته ، سلطان على سبزوارى و سلطان حسن پسر خردتر پير پادشاه و خاتون پير پادشاه با جماعتى كه مصاحب ايشان بود ، به امير سعيد خواجه سپردند فى الحال آن جماعت را گرفته به قيتول خود رسانيدند . سلطان على سبزوارى را مقيد ساخته به جانب هرات روان [ 3 ] گردانيد . شعر كجا گريزد دشمن اگرچه مرغ شود * عقاب هيبت تو چون گرفت [ باز ] هوا [ 4 ]
--> [ 1 ] . م و ل : امير سيد خواجه ( ؟ ) . [ 2 ] . ت : مقاوحت . [ 3 ] . ت : روانه . [ 4 ] . ل : گرفته است هوا . ( 1 ) تعريك : گوشمال دادن ( آنندراج ) . ( 2 ) انفصام : شكسته شدن ، بريده شدن ، گسستگى ( دهخدا ) . ( 3 ) فتراك : تسمه و دوالى باشد كه از پس و پيش زين اسب آويزند ( برهان ) . ( 4 ) حباله : قيد ، بند ( معين ) . ( 5 ) بطش : حمله كردن و سخت گرفتن بر كسى ( نفيسى ) ، خشم راندن ، غضب كردن ( دهخدا ) .